آیینه سکوت
مهر ورزانِ زمان های کهن
هرگز از خویش نگفتند سخن
که در آنجا که «تویی»
بر نیاید دگر آواز از «من»
ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد
هر چه میل دل دوست
بپذیریم به جان
هر چه جز میل دل او
بسپاریم به باد
آه!
باز این دل سرگشته ی من
یاد آن قصه ی «شیرین» افتاد
«بیستون» بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تمنای دو عشق
در زمانی که چو کبک
خنده می زد «شیرین»
تیشه می زد «فرهاد»
نتوان گفت به جانبازی «فرهاد» : افسوس
نتوان کرد ز بی دردی «شیرین» فریاد
کار شیرین به جهان شور بر انگیختن است!
عشق در جان کسی ریختن است
کار فرهاد بر آوردن میل دل دوست
خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه در آویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین
بی نهایت زیباست
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بودت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی
فریدون مشیری
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط آنا |
آنا به زبان آذری یعنی مادر
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آرشیو موضوعی
کودکان ایران گل های سرزمین من
سياه مشق هاي من
شعر
ماجراهاي من وبچه ها
از همه جا
درددل
از كتابها
مادرا و پدرا
موسیقی
سفرنامه
لابه لای ایمیل هایم
يك سطر خواندني
قلاب بافي
آشپزی
پارسی
اخبار
من و دغدغه هایم
نگرانی های خواهرانه ام
پیوندها
پيام نامه كودك
ناگهان چقدر زود دير ميشود
احضارشدگان
مشترك مورد نظر
ديمزن
شعرهاي بي لبخند
ياس
+AB
خاطرات یک دانشجو
شعر طنز از درد مردم
من , علم , هنر و وبلاگم.
سخن ها می توانم گفت
کویر امید
خاطرات خاموش
کافـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــه کـلمـه
اندیشه فرامرز
رها
روزهاي پاييزي
توهمي به نام زندگي
دختر نازم ترنم
آوا
گاو بهتر است یا آدم...مسئله این است
مشق پژوهش
دخترم سوژین
BLOGFA.COM