پسر اينجانب كه معرّف حضورتون هست شفاهي هاش شروع شده ،ميدونم بلده ولي خب ميخوام مثلا احساس مسؤليّت كنه ،ديروز گفنه ميخوام دوستمو چند ساعتي دعوت كنم .قرار شد مشقاشو بنويسه و سه ساعتي دوستش بياد خونه ي ما و بعدش هديه هاي آسماني (ديني ِ قديم )بخونه و بپرسم و قبل از ساعت نه تموم كنيم .ساعت نه ونيم شب ديدم چه تند تند رياضي مينويسه !!
مگه قرار نبود ديروز بنويسي؟
- ديشب بابا گفت خسته ايي برو بخواب
بابامون ميگه من؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!! كِي گفتم ؟؟؟؟؟
-خودتون گفتين بعد از شطرنج
بابامون: من از كجا ميدونستم مشق داري خوبه فقط چهار دست بازي كرديم
خب از صبح تا حالا چي كار مي كردي ؟دوستت كه نزديك پنج ساعت اينجا بود چي كار كردين ؟ بابا گفت برين حياط
بابامون :من؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! از كجا مي دونستم درس داره ؟؟
باشه تا نخوندي نميزارم بخوابي كتاب رو بيار ببينم
بين خواب و بيداري دراز كشيده رو مبل ميگه مامان بپرس تازه فردا ميخوام مسابقه ي نماز شركت كنم
من :پيامبر براي عبادت به كدام غار مي رفت؟
پسرم :غار علي صدر!!!
من :چي؟؟؟؟؟بيداري !!! الو؟؟؟؟؟؟؟؟
پسرم :چي يه بارم بپرس ؟آهان همون غاره ديگه؟ چه فرقي ميكنه يه غاريه ؟بلدم
من:مامون از امام رضا خواست كجا برود؟
پسرم:از مشهد به خراسان
من:پاشو برو سر ِ جات بخواب
پسرم:مي بيني خودت ميگي بخواب من كه مي خوام بپرسي
من:چقدرم حواست هست
پسرم :مگه پرسيدي ؟ يه بارم بگو
خب چه فرقي ميكنه يه كم اون طرف تر،مشهد هم مثل مدينه
تازه ميخواد بره مسابقه شركت كنه !!!حالا اگه يه كتاب غير درسي بود تا صبح بيدار مي موند و تمومش مي كرد
امروز بعدازظهر :مامان بیست شدما ،درمورد اون غار به كسي چيزي نگي؟اصلا فراموشش كن
من:كدوم غار ؟