درپناه خدا باش

 

خیلی کم پیش آمده که از دور تماشایت کنم .من لبريزم از شوقي كه تو سالها بعد مي فهمي .            و                                                                                                                                     نگاه میکنم از پشت پرده ی اشک که نمی توانم جلوی ریزش آن را بگیرم . انگار آيينه ايي گرفته اند جلوي كودكي ِخودم ، پنداري كه حالا  بازتابش سال ها قبل است  بدون ِ تصوير مجازي ،روح سيّالي درحال انتقال است از آيينه ايي در سكوت .

                                                                              درپناه خدا باش فقط همين

 

بي مهرگان بسيار دوست داشتني

شنبه علوم داريم. بله من و پسرم مشتركاً علوم داريم. آخه اين چه سيستم آموزشي هست؟امروز چند تا آزمايش به روش آشپزخانه ايي انجام داديم . ولي نسبت به اين بخش بي مهرگان هيچ حسِّ خوبي ندارم .يعني اين مدرسه يه كرم نداشت نشون اينا بده؟!!! 

The story of my life

Have you ever been at sea in a thick fog when it seemed as if a white darkness shut you in, and the big ship felt her way carefully and anxiously toward the shore? I was like that ship before my education began,except that i did not know where the shore was.     Helen Keler

با مسابقه وبی مسابقه اینجا  که ف ی ل ت ر ه

این طور که شواهد نشون میده فیس بوک هم تنش میخاره

مرسي معذرت مي خواي

راستش باید خودمو تنبیه کنم .ديرم شده بود دخترم سرِلباس پوشيدن لج مي كردآخرش دعواش كردم،تو ماشين بهش ميگم ميدوني امروز چقدر كاردارم نه؟جواب ميده:مرسي معذرت مي خواي مامان ولي به هرحال من اون لباسو نپوشيدم

باز باران

امسال بعد از مدّتها بارون خوبي باريده ،آب درياچه ي اروميه حدود نيم متري بالا اومده

                                                                                                                   خداروشكر

تب وتاب امتحانات در خانه يِ ما

 

پسر  اينجانب كه معرّف حضورتون هست شفاهي هاش شروع شده  ،ميدونم بلده ولي خب ميخوام مثلا احساس مسؤليّت كنه ،ديروز گفنه ميخوام دوستمو چند ساعتي دعوت كنم .قرار شد مشقاشو بنويسه و سه ساعتي دوستش بياد خونه ي ما و بعدش هديه هاي آسماني (ديني ِ قديم )بخونه و بپرسم و قبل از ساعت نه تموم كنيم .ساعت نه ونيم شب ديدم چه تند تند رياضي مينويسه !!

مگه قرار نبود ديروز بنويسي؟

- ديشب بابا گفت خسته ايي برو بخواب

بابامون ميگه من؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!  كِي گفتم ؟؟؟؟؟

-خودتون گفتين بعد از شطرنج

بابامون: من از كجا ميدونستم مشق داري خوبه فقط چهار دست بازي كرديم

خب از صبح تا حالا چي كار مي كردي ؟دوستت كه نزديك پنج ساعت اينجا بود چي كار كردين ؟ بابا گفت برين حياط

بابامون :من؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!  از كجا مي دونستم درس داره ؟؟

باشه تا نخوندي نميزارم بخوابي كتاب رو بيار ببينم

بين خواب و بيداري دراز كشيده رو مبل ميگه مامان بپرس تازه فردا ميخوام مسابقه ي نماز شركت كنم

من :پيامبر براي عبادت به كدام غار مي رفت؟

پسرم :غار علي صدر!!!

من :چي؟؟؟؟؟بيداري !!!  الو؟؟؟؟؟؟؟؟

پسرم :چي يه بارم بپرس ؟آهان همون غاره ديگه؟ چه فرقي ميكنه يه غاريه ؟بلدم

من:مامون از امام رضا خواست كجا برود؟

پسرم:از مشهد به خراسان

من:پاشو برو سر ِ جات بخواب

پسرم:مي بيني خودت ميگي بخواب من كه مي خوام بپرسي

من:چقدرم حواست هست

پسرم :مگه پرسيدي ؟ يه بارم بگو

خب چه فرقي ميكنه يه كم اون طرف تر،مشهد هم مثل مدينه

تازه ميخواد بره مسابقه شركت كنه !!!حالا اگه يه كتاب غير درسي بود تا صبح بيدار مي موند و تمومش مي كرد


امروز بعدازظهر :مامان بیست شدما ،درمورد اون غار به كسي چيزي نگي؟اصلا فراموشش كن

من:كدوم غار ؟

 

جسارت

 وباز هم استاد شجريان

بدون شرح

مادر وپدرم افراد خيلي معتقدي بودند ،امّا زيربناي شخصيّت واعتقادات وباورها وعلايق من رو مادرم گذاشت .شايد اغراق نباشه اگه بگم من مريد ِمادرم بودم و اون استادِمن در هر زمينه ايي دين ،هنر ،دانش و اخلاق و...با اينكه به چهارده معصوم ارادت خاصّي داشت ولي هيچوقت به من درقبول ِاين اعتقادات اجباري نكرد .یازده دوازده سالم بود که فاطمه فاطمه است شریعتی ِ خوذش رو بهم داد.خوب كه دقّت ميكنم حالا مي فهمم تمام كتابهايي رو  كه برام ميخريد با دقّت وظرافت تمام ومتناسب با سنم و علايقم  انتخاب مي كرد.قبل از انقلاب استخدام شده بود ولي محجبه به محلِّ كار مي رفت(وكسي هم كاري بهش نداشت) با اين وجود استاد نقّاشي مادرم يك خانم  مسيحي بود كه روز معلّم دستش رومي بوسيد . الان هم من بااستادِمادرم  ارتباط دارم .من از مادرم غير مستقيم ياد گرفتم به اعتقادات ِ قلبي خودم پايبند باشم ولي به تمامي اديان و پيروانش احترام بگذارم .باورهاي ديني خودم رو دست آويزي براي رسيدن به اهدافم در جامعه قرار ندم ،نظر هر كسي برام محترمه هيچوقت در رد يا قبول هيچ چيزي به كسي اجبار نمي كنم .

امّا حالا متاسفانه مي بينم كه :

پشت وانت چند تا جوون بلند گو به دست يا فاطمه گويان كلِّ خيابون رو اِشغال كردند و موتو سيكلت ها هم در پي اونها پرچم به دست و سينه زنان راه رو بند آوردند .تازه فيلم بردار هم جلوي ِ همه شون و داره فيلم برداری میکنه !!!!  

با اين كارها ونمايش هاي بي سر وته چي رو مي خواهيم ثابت كنيم ؟به كجا مي خواهيم برسيم ؟

 آي مسلمونِ شيعه مگه همون فاطمه ايي كه سنگش رو به سينه مي زني نخواست بي سر وصدا و بي نام ونشان دفن بشه؟آیا این همون اخلاص شیعه هست ؟یا شاید من اشتباه می کنم و با این کارها دارید بقیّه رو بافاطمه ی واقعي آشنا ميكنيد ؟

بسي رنج بردم دراين سال سي

روز بزرگداشت فردوسی بود چقدر با فردوسی و شاهنامه آشناییم ؟

فردوسی 

شاهنامه حتما گاهي چند بيتي بخونيد

آموزش پيش از مدرسه

آموزش زود هنگام اثرات دراز مدّت قابل ملاحظه ايي دارد.گزل

اين درست هست ولي  به شرايط كودك و والدينش بستگي داره واينكه چه چيزي رو بخواهيم ياد بديم.مايكل جي.اي.هاو در كتاب به سوي نبوغش به مادرايي كه وقت زيادي رو صرف آموزش پيش از دبستان بچّه ها مي كنند با عنوان مادران داراي حسّ جاه طلبي و آرزو سماجت ياد كرده ،تجربه يِ من اين هست كه بايد خيلي صبور باشيم ومطلبي رو به بچّه ياد بديم كه ازش آگاهي داريم و در قالب بازي و داستان خيلي بهتر ياد ميگيرند

با اوّلين گريه ات ،دنيا به روي من خنديد

22 ارديبهشت بود و تولّدِدخترم ،پنج سال ِتمام،احساسِ عجيبيه غصّه از اينكه داره بزرگ ميشه و خوشحالي بابت بزرگ شدنش

رابطه ي آواز ايراني و سواد

نوار آوازِ استاد دوامي رو گذاشتن ،با تعجّب به هم نگاه مي كنن و دخترم ميگه :داداش اين آقا سواد داره؟!!!!!!!!!

اندر فوايدِناخنك زدن به كتاب هاي ِپسرم

پسرم اعتیاد به کتاب داره اخیرا هم به رمان علاقمند شده و خب منم یه مادرِكمي تا قسمتي فضول هر چي مي خونه مي گم واي مامان چه جالبه بده منم بخونم !!!نمي دونم بعد از عيد چند تا مجموعه ي رمان نوجوانان و كودكان خوندم راستش از تخيّلي هاش اصلا خوشم نمياد ولي خب حسِّ مادرانه است چه ميشه كرد فقط ده سالشه و بنده هم كه نگران و كنجكاو ويا هر چي اسمش رو ميزارين ، امروز يه داستان مي خوندم از كتابايي كه تازه خريده به اسمِ پروفسور اسكولسكي و ژنرال پيكولسكي از فريدون عموزاده (نشرافق)سال نشر:1387

خيلي جالب بود چند خطي از كتاب  رو براتون مي نويسم (به رويدادها واشخاص يك سال اخير چقدر نزديكه ،نه؟)

عينك پروفسور اسكولسكي گم شده بود.خب اصلا خبر مهمي نبود چون عينك خيلي ها گم مي شود امّا تقش وقتي درآمد كه معلوم شد دانشمنديِ پروفسور هيچ ربطي به مخ و مغز و سلول هاي خاكستري اش ندارد و بيش تر به عينكش مربوط است...

راي هاي ژنرال پيسكولسكي و پرفسور اسكولسكي مساوي شده بود خب اين اصلا عيبي نداشت .خيلي وقت ها ،در خيلي جاها ،راي خيلياز آدم هابا هم مساوي مي شودامّا عيب كار اين جا بود كه بعد ازاين همه كش واكش ،تكليف شهردارهنوز روشن نشده بود......

خلاصه هم عينك وهم راي گم شده رو يه كلاغ برداشته بود و تقصير كلاغ بود و .....

موفّقيّت

 

آیا موفّق بودين يا بهتره اينطور بپرسم آيا خودتون رو فرد موفّقي مي دونيد؟

با تشكّر ازشبير  و بعد كيهاني،نازنينك

به نظر من تعريف موفّقيّت نسبي هست و نسبت به هر كسي  و شرايطش فرق مي كنه،امّا من ؟بله در اين جايي كه هستم ودر جايگاه امروز خودم موفّق هستم.

زندگي با همين پستي بلندي هاش قشنگه

اين روزها زياد مي بينم جوان هايي رو كه اوّل عاشق ميشن و بعد از مدّتي رفت و آمد وقتي به هم عادت كردن تازه مي خوان طرف مقابل رو بشناسن.متاسفانه بعضي ها هم اونقدر هول هولكي ازدواج مي كنن كه انگار غير از اون شخصي كه عاشقشن ديگه گزينه ي ديگه ايي وجود نداره و مي بيني بعد از يكي دو سال زندگي زير يه سقف تازه مي فهمن كه تفاهم ندارن و طلاق و ختم كلام

روي صحبت من با همه هست مخصوصا ما پدر ا ومادرا ،فكر مي كنم شيوه ي تربيتي (فرزند سالاري) چند سال اخير هم بي تاثير نبوده ،شايد اشتباه مي كنم ولي طاقت و درجه صبر وتحمّل بچّه ها رو خيلي كمتراز نسل قبل ترشون مي بينم.

منِ  ِ مادر يا پدر اونقدر كه به رخت ولباس وآموزش وتفريح بچّه ام فكر مي كنم آيا زندگي كردن رو هم بهش ياد مي دم؟نه! متاسفانه نه ،خيلي از ماها دستي دستي بچّه رو از بين مي بريم

وقتشه كه  ما مادرا و پدرا يه تجديد نظري بكنيم توي رفتارمون وشيوه ي زندگي مون وتفكّرمون

امّا جوونترها

بارها اين مثال رو زدم بازم ميگم .ازدواج يه پيوند مقدّسه آيا واقعا براي آغاز يه راه آماده هستين يا بهش مثل به دست آوردن يه اسباب بازي نگاه مي كنين كه اگه دلتون رو زد مي ندازينش دور؟ اگه بلد نيستيد به خلوت كسي احترام بزارين پس هنوز بزرگ نشدين و براي ازدواج كردنتون حالا حالاها زمان هست .لحظه ي بله گفتن شروع يه فراينده ادامه داره ، كه قاعده ي مخصوص به خودش رو داره

زندگي مشترك مثل يه گل هست با خارهاش ،بايد بتونين بهش برسين و هميشه هم حواستون به اون خار باشه ،اگه يه زماني خار انگشتتون رو خراشيد كل گياه رو ازريشه ميكشين بيرون و ميندازين دور؟زندگي با همين پستي بلندي هاش قشنگه


عصبي بسيار عصبي

واقعا كه سياتيك يك عصب فوق العاده عصباني مي باشد ، امان از وقتي كه جوش مي آورد. كلافه ام كرده اصلا ديگه بهش فكر نمي كنم .در ضمن يه شعري خوندم خوشم اومد

دنيا اتاق كوچكي است 

چه كسي است كه جرات كند

و به آن سو در بگشايد؟

بر عرشه ساحل روياست

برساحل عرشه

                            محمّد حسين جعفريان


  خواننده ي نامريي ممنون كه اشتباه نگارشي من رو گوشزد كرديد .



درس شيرين زيست شناسي

كلاس اوّل دبيرستان اوّلين نمره ي زيست رو من گرفته بودم دبيرمون هم خيلي سختگير بود امّا تو كارنامه 11 رد كرده بود ، گفت اشتباه شده تصحيح مي كنم و يادش رفت منم زيست رو بوسيدم وگذاشتم كنار،سال دوّم رياضي رو انتخاب كردم و ديگه اسم زيست رو نياوردم تا الان كه علوم پسرم رسيده به دستگاه تنفس و دستگاه گردش خون ،شبا بعد از اينكه بچّه ها مي خوابن مي شينم مي خونم نه به خاطر اينكه جلوي پسرم كم نيارم به خاطر خودم كه ببينم اين زيست چي هست كه من سر يه لجبازي يا يه خاطره از نوجوانيم كلا منكرش شده بودم

پ ن :قابل توجّه معّلمين و اولياي محترم كه بچّه ها خيلي حساس هستن

برد و باخت


با روح آدم ها قمار ميكنن

اگه خودشون بازي رو باختن چي؟

اسناد فارس بودن خلیج ( تصویری)

اینجا رو بخونید

اخبراً مترجم گوگل در ترجمه فارسی به انگلیسی واژه ی "خلیج فارس" به کلمه Gulf بسنده کرده.

باتشکر از کافه چی

و چند تا نقشه برای اثبات این موضوع

ادامه نوشته