پسرم تو یه آزمونی که براش خیلی مهم بود اوّل شد.بابامون کار داشت گفت ببرشون فلان کافی شاپ که دوست دارند .اونجا گفتم این دفعه به افتخار پسرم اومدیم بابا کار داشت بازم با هم میایم که یک دفعه قیافه ی اخموی دخترم رو دیدم زود درستش کردم و البته به افتخاردخترم که  خانم معّلمش خیلی ازش راضیه (برای همچین موقعیّت هایی چه شکلکی میزارن ؟)بستنی شون داشت تموم میشد پسرم خیلی مردانه گفت :اینجا مرد منم،من حساب میکنم .مامان پول داری به من قرض بدی؟

و  ماجرا شر وع شد.

 دخترم:      اِ؟! پس منم خانمم من حساب میکنم.

 پسرم :      نخیر اصلا از اصول ِ این کارا خبر نداری چطور حساب میکنی؟

    د     :       اِ ؟خودت چطور حساب میکنی از مامان پول میگیرم ،میدم به آقا

   پ:             هه؟ خانمو ؟اینجا آقایون حساب میکنن

    د:             کی گفته ؟مامــــــــان ؟اینو ببین

    پ:            مـــــامــــــان به این دخترت یاد بده هرجایی چطوری باید رفتارکرد.

    د:            اِ؟؟مامان می بینی ؟من خیلی هم خانمم .معّلمم گفته

    پ:            دیدی دیدی خودت میگی خانمی !!اینجا آقایون حساب میکنن .یعنی من ؟

    د:          مامان ؟؟؟؟ اصلا بزرگترا حساب میکنن .مامان بزرگتره

    پ:          مامان خانم من دستمو میبرم بالا به آقا میگم لطفا صورت حساب ،شما چیزی نمیگی

    د:         پس پولو بدین به من ، بدین به من

.

.

.

            آنقدر توی این کافی شاپ کلاس گذاشتیم که حد نداشت  .